زمین شناس حقیری تو را رصد می کرد به تو ستاره ی خوبم نگاه بد می کرد کنارت ای گل زیبا، شکسته شد کمرم کسی که محو تو می شد مرا لگد می کرد! تو ماه بودی و بوسیدنت، نمی دانی ... چه ساده داشت مرا هم بلند قد می کرد! بگو به ساحل چشمت که من نرفته چطور به سمت جاذبه ای تازه جزر و مد می کرد چه دیده ها که دلت را به وعده خوش کردند چه وعده ها که دل من ندیده رد می کرد کنون کشیده کنار و نشسته در حجله کسی که راه شما را همیشه سد می کرد .
برچسب:
نویسنده: بهراد توکلی

چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست هرکس گذشت از نظرت در دلت نشست تنها گناه آینه ها زودباوری ست مهرت به خلق بیشتر از جور بر من است سهم برابرِ همگان نابرابری ست دشنام یا دعای تو در حق من یکی ست ای آفتاب! هرچه کنی ذرّه پروری ست ساحل جواب سرزنش موج را نداد گاهی فقط سکوت سزای سبکسری ست...
برچسب:
نویسنده: بهراد توکلی